جملات طنز و جالب

جوک (۱)

یه نفر یکی رو می بینه که داره با هندزفری صحبت می کنه ،

می گه الیاس غلط زیادی نکن شناختمت ...!

معلم : بگو ببینم آفریقا کجاست ؟

شاگرد ( با گریه ) آقا اجازه چرا هر چی گم میشه از من می پرسید !

2تا دیوونه به هم میرسن ،

اولی : تو دستم چیه ؟

دومی : اتوبوس؟!!!

اولی : قبول نیست .

صدای بوقش رو شنیدی !!!

يه دو قلو بعد 9 ماه بدنيا نميان !

ميرن سونوگرافی میبینن

پسره بند نافشو انداخته دور گردن دختره

ميگه : جووووووون داداش اگه بذارم لخت بری بيرون .

یه بنده خدایی  پاش درد میکرد

استامینوفن میذاره تو جورابش !

طرف تو مشهد بچش گم ميشه نذر می كنه و ميگه :

يا امام رضا دستم به دامنت ، بچم پيدا بشه ، ديگه غلط كنم بيام مشهد !

یه مرده پسرشو میذاره دانشکده افسری ، رفقاش بهش میگن :

بابا این که درسش خوب بود ، میذاشتی دکتری مهندسی  چیزی می شد ،

مرده میگه : آخه میخوام وقتی درسش تموم شد با هم کلانتری باز کنیم .

 

گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه : منم منم مادرتون زود باشين در رو باز كنين.

 

شنگول ميگه : دروغ نگو ما آيفون تصويری داريم !

یکی میره دکتر ، میگه آقای دکتر من دچار فراموشی شدم ،

دکتر می پرسه چند وقته ؟  میگه چی چند وقته ...!

گدايی زنگ خونه پيرزنی رو می زنه

پير زن میگه : باز اومدی گدايی ؟

گدا هم جواب می ده : پس توقع داشتی بيايم

خواستگاری !

به خسیس میگن شیرین تر از عسل چی خوردی ؟

میگه ترشی مفتی ...!

یه بنده خدایی می خواسته خرگوش بگيره ....................................

 

می ره پشت درخت ..........................................

 

صدای ..........................................................

 

هويج  در  مياره

 

يه روز يه خانمه پا شو ميذاره روی یه سوسک .

 

بعد سوسکه بلند می شه و می گه پهلوانان هرگز نمی ميرند !

از یه معتاد می پرسن فرق تو با یه ورزشکار چیه ؟

میگه اون تکنیکی کار می کنه ، من پیکنیکی !

 

يكی داشت يكی رو بدجوری كتک می ‌زد و هی داد می‌زد : كمک ! كمک !

گفتند : تو داری اينو می‌زنی ، چرا كمک میخوايی !!!

گفت : آخه اين گفته اگه بلند بشم پدرت رو در ميارم !

طرف لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شا ا .... ،

 

ازش ميپرسن چه کار ميکنی ؟

 

ميگه : پسرم یک ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته ...

 

عجب نفسی داره ... !

یارو یه پلیس می کشه بعد زنگ میزنه ۱۱۰

میگه می بینم ۱۰۹ تا شدین...!

طرف روزه می گيره ، ۵ دقيقه مونده به اذان روزه اشو ميشکنه

 

می گن چرا اينکارو کردی ؟

 

می گه خواستم به خدا ثابت کنم .....که می تونم اما نمی گيرم !

 

یه نفر میمیره میره برزخ ، بهش میگن : اون جهنمه اون بهشت كدومشو می خوای بری ؟

می بينه جهنم خيلی رديفه و كلی حوری ريختن توشو دار و درخت و از اين حرفا .

ميگه : میرم جهنم . تا پاشو ميزاره آتيش و اين حرفا ميريزه سرش . ميگه : چی شد !

میگن : آخه چند وقت بود كسی نمی اومد اينجا رفته بود رو اسكرين سيور !

طرف هيئت ميزنه روز عاشورا رو در هيئت می نويسه ،

به علت شهادت امام حسين تعطيل می باشد !

به یه نفر ۱۰ تا انگشت نشون میدن میگن این چند تاست ؟

میگه ، وای چقدر یکی !

دو تا نفر یه تاکسی نگه میدارن و به راننده تاکسی میگن ؟

آقا سه نفر تا تجریش چقدر می گیری ؟

راننده میگه ؟ شما که دو نفرین !

یکی از اونا میگه : مگه خودت نمی خوای بیای !

یه روز یه دختر بچه به باباش میگه : نقاشیم قشنگه ؟

باباش میگه : آره دخترم ، حالا بگو جی کشیدی ؟

دختره میگه ک گاو با علف ، باباش میگه پس کو علفا ؟

دختره میگه گاو همشو خورده .

بابا باز میگه : پس کو گاوه ؟

دختره میگه : گاو علفاش تموم شد رفتش .

دو نفر تنبل بانک ميزنند !

 

اولی به دومی ميگه: خب بيا بشمريم.

 

دومی ميگه: حوصله داری فردا راديو ميگه

دو نفر ميرن يک رستوران كلاس بالا ، ‌دو تا نوشابه سفارش ميدند ‌،

بعد هم يكی يک ساندويچ از كيفشون درميارند ، ‌شروع می كنند به خوردن .

گارسونه مياد ميگه : ‌ببخشيد ، ‌شما نمی ‌تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد .

يک نگاهی به هم می ‌كنند ، ‌ساندويچاشونو باهم عوض می ‌كنند !

از چوپانی میپرسند : گوسفندان روی تو اثر نگذاشته اند ؟


میگه : نععععععععععع
!

 

به طرف ميگن : به نظرتو خنگترین خواننده كيه ؟ ميگه: حبيب .

میپرسن چرا ؟ ميگه : آخه گيتار ميزنه بعد ميگه صدای دهل میاد !

زن: اگه امشب نيايی بريم خونه مامانم ديگه منو نمی‌بينی !

مرد: براي چی ؟

زن: واسه اينكه چشماتو در می‌آرم !

به طرف می گن : حالت چطوره ؟ می گه : تازه موکتش کردم !!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٦ - amirreza


اعلام نتايج نظر سنجی

۵۰ درصد از بازدید کننده ها طرفدار طیم استقلال بودند و ۲۵ درصد طرفدار تیم پیروزی ( پرسپولیس) و ۲۵ درصد طرفدار تیم سپاهان بودند .

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۸ دی ،۱۳۸٦ - amirreza


این هم چند تا جوک

غضنفر و آمريکاييه با هم دوست بودن آمريکاييه غضنفر رو ميبره شهرشون کلنگ ميده دستش مي گه زمين رو 30 متر بکن غضنفر شروع ميکنه به کندن بعد 30 متر رو که ميکنه ميرسه به کابل تلفن بعد آمريکاييه ميگه فقط ميخواستم بگم ما 30 ساله پيش تلفن داشتيم بعد غضنفر آمريکاييه رو ميبره تو شهرشون کلنگ ميگه دستش ميگه بکن آمريکاييه شروع مشکنه به کندن 10 متر 20 متر 50 متر 100 متر 200 متر 300 متر آمريکاييه خسته ميشه ميگه من به هيچي نرسيدم غضنفر ميگه فقط ميخواستم بگم که 300 ساله پيش ما تلفنه بي سيم داشتيم

يه بار يه گوسفندي رو ميزارنش پشت وانت ميبرنش کشتارگاه بعد وقتي ميرسن به کشتارگاه صاحب گوسفنده ميبينه گوسفنده داره گريه ميکنه ميگه برا چي گريه ميکني ميگه آخه من مي خواسم جلو بيشينم

يه روز يه دختر زشت از يه شاعر ميپرسه من و خورشيد چه شباهت هايي داريم ميگه به هيچ کدوم نمي شه مستقيم نگاه کرد

 غضنفر داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

ازغضنفر مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

غضنفر ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

 يه روز يه مرده مي ره نونوايي ديد صف مردونه شلوغه رفت توصف زنونه ايستاد و گفت : " آقا مادرم گفت يه نون بدين "

 يه روز متخصص کامپيوتر می‌افته تو آب ميگه: اف 1، اف1 !

 غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد

 غضنفر سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم

 غضنفر يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره

يه مرده با زنش سوار ماشين بودن و داشتن مي رفتن ماه عسل، يه خارجيه مي آد و با ماشينش از کنارشون رد مي شه و مي گه: گود مورنينگ. مرده هم در جواب مي گه: مورنينگ گود. زنش ازش مي پرسه؟ تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچ چي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلام

مامور راهنمايي رانندگي جلوي غضنفر رو ميگيره ميگه : گواهينامه کارت ماشين بيمه بعد غضنفر شروع ميکنه به ماموره نگاه کردن غضنفر ميگه خب حالا چيکار کنم باهاشون جمله بسازم

يه معتاده بوده مي ميره بعد ميره اون دنيا بعد اون دنيا مي بينن بنده خدا داره مي لرزه بهش ميگن چرا داري ميلرزي ميگه آخه سردمه بعد ميگن اين بنده خدا همين جوريش داره ميلرزه گناه داره ببريمش تو بهشت بعد ميبرنش تو بهشت ميبينن داره ميلرزه ميگن باز چيه ميگه بازم سردمه بعد ميگن ببريمش دم در جهنم بلکه گرماش بخوره به اين ديگه سردش نباشه بعد ميبينن بازم داره ميلرزه ميگن باز چيه ميگه بازم سردمه ميگن بزار بندازيمش تو جهنم دو سه روز که اون جا باشه ديگه گرمش ميشه ميندازنش تو جهنم بعد از چند روز ميان سراغش ببينن گرمش شده يا نه بعد همين که درو باز ميکنن ببينن گرمش شده يا نه معتاده ميگه درو ببند درو ببند دارم يخ ميکنم

شيطون اكس ميزنه مردم رو به راه راست هدايت مي كنه

يه مرده تو رستوران غذاش و مي زاره روي ميز و مي ره دستشويي براي اينكه كسي به غذاش دست نزنه يه يادداشت مي زاره كنارش كه كسي به غذاي من دست نزنه زيرش هم امضا مي كنه قهرمان بوكس. بعد مياد مي بينه غذاش نيست و جاش يه يادداشته كه نوشته: من غذات و بردم. قهرمان دو !

 يه روز رشتيه با يه تركه با يه امريكاي با يه آباداني با يه مكزيكي با من تصميم گرفتيم تو رو سر کار بزاريم که گذاشتيم . دو نفر در طول مهماني کنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يک کلمه هم با هم حرف نزدند. پس از دو ساعت يکي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي کنم حالا در مورد موضوع ديگري سکوت کنيم.

غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه: آخه بچه ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

باباهه (حواسش نبود که کلاهش سرشه) به بچه اش ميگه برو کلاه من را بيار. بچه ميگه: کلاهت که رو سرته! باباهه ميگه: اه...پس... نمي خواد بري بياريش!

 يك گوسفند باپدر ومادرش دعواش ميشه ميره سر خيبابون ميگه دربست كشتارگاه يه بار يه عنكبوت قرص ايكس مي خوره فرش مي بافه.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٦ - amirreza


اين هم اخرين جوک ها در باره ی اصفحانی ها

داستان واقعی: زمان دانشجویی با یکی از دوستان که اصفهانی بود با ماشینش رفته بودیم بیرون (دوتایی), این رفیق ما یه جارو خلاف رفت و پلیس جلوشو گرفت و جریمش کرد, آقا چشمتون روز بد نبینه این رفیق ما یغه مارو چسبید که موقع خلاف و جریمه شدن تو هم تو ماشین بودی باید نصفشو بدی!                                                                                                       یک روز یک اصفهانی به پسرش میگه بابا برو در خونه همسایه و اره انها رو بگیر پسر میره و میاد میگه بابا نداد بابا میگه محترمانه بگو پسر میره و محترمانه میگه و بعد میاد میگه بابا نداد بابا باز میگه این دفعه برو خواهش کن پسر میره و بعد میاد میگه بابا نداد گفت به تو بگم که ما اره نداریم و بعد بابا میگه که عجب مردم خسیسی نمیخواد برو اره خودمونو از تو انباری ور دار بیار  

یه اصفهانیه به دوستش میگه : حسن خودکار داری . میگه نه جوهرش تموم شده . به اون یکی دوستش میگه : مجتبی مداد داری میگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانیه میگه ای بدبختا حالا باید از خودکار خودم استفاده کنم.  

این جوک نیست که می خوام بگم یک اتفاق واقعی است من تو شرکتی کار می کنم که گهگاه از شهرهای دیگر بسته های پستی داریم که باید برایشان پس بفرستیم معمولا به خود اشخاص می گیم که هزینه پست را برایمان بگذارند.(معمولا1000 تومان) یک روز یک آقایی از اصفهان تماس گرفت و قرار شد بسته اش را برای ما بفرسته و ما نیز گفتیم که هزینه پست برایمان بگذارید خلاصه بعد از خیلی چکو چونه زدند گفتم که هرچقدر دوست داری بگذار داخل پاکت . گذشت و بعد از دوهفته بسته ایشون رسید دستمان می دونید چقدر داخل پاکت گذاشته بود ؟... ما که همگی مردیم از خنده شما رو نمی دونم . ایشون 50 تومان گذاشته بودند.

اصفهانیه داشته تو اتوبان 180 تا سرعت ميرفته، افسره جلوشو ميگيره، بهش ميگه: شما گواهينامه دارين؟ يارو ميگه نخير! ميگه: كارت ماشين چي؟ مرده ميگه: دارم ولي مال خودم نيست، مال اون بدبختيه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف ميكنه، ميره سريع به مافوقش گذارش ميده. خلاصه بعد از يك ربع سرهنگ مافوقش مياد، از مرده ميپرسه: آقا شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين؟! يارو ميگه: چرا قربان، بفرمايين! دست ميكنه از تو داشبرد گواهينامه و كارت ماشين رو درمياره، ميده خدمت سرهنگ. سرهنگه ميگه: مي‌تونم صندوق عقب ماشينتونو بازرسي كنم؟ اصفهانیه ميگه: خواهش ميكنم، بفرماييد. سرهنگه ميره در صندوق عقب رو باز ميكنه، ميبينه اونجا هم خبري نيست. برميگرده به مرده: ولي زيردست من گزارش داده كه شما گواهينامه و كارت ماشين ندارين و يه جسد هم تو صندوق عقب ماشينتونه! اصفهانیه ميگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردين. به خدا اين افسره عقده‌ايه! دوست داره بيخودي به ملت گير بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت مي‌رفتم!    

 یه روز یه اصفهانی با زن وپسرش میرن کنار رودخونه برای پیکنیک که برای‎ ‎نهارشون سه تا تخم مرغ می برند!!!!!! یدفعه پسرشون را آب ‏می بره که پدره داد می زنه:‏‎ ‎خانوم بچه رو آب برد ‏‎ ‎دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!!!‏ *** ولی خدایشش تا حالا من با 3 تا اصفهانی دوست شدم هیچکدامشان خسیس نبودند .. بر عکس کاملا دست و دلباز بودن***  

اصفهانیه میخواسته جک بگه می گه باشه برای بعد ازش می پرسن چرا بعد می گه انرژی مصرف می شه  

یک اصفهانی چایی مییارد برای مهموناش ولی قند نمی یارد می گه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بوخورید یه بچه ای میرد تو بهر قنده اصفهانیه میزنه پشت کله پسره ها می گه من گفتم چای با قند بوخور نه چای شیرین  

اصفهانیه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، اصفهانیه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!!  

1ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن. باري، از بخت بد، ارمنيه مرحوم ميشه، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش. رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هركدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مينداختن تو قبر. خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري ميكنه و آخر هم دست ميكنه، ده تا هزاري ميندازه تو قبر. بعد رشتي مياد باز كلي آه و ناله ميكنه و بعد هم دست ميكنه ده تا هزاري ميندازه تو آخري نوبت اصفهانيه ميشه، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري ميكنه، آخرش هم با بغض ميگه: شرمنده، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم. بعد يك چك سي‌هزارتومني مي‌نويسه ميندازه تو قبر، بيست‌هزارتومن بقيشو برميداره!!! )  

به یه اصفهانی می گند جوجه را بخش کن میگه چوری  

یه بار یه شیرازی وارد اصفهان میشه از یه اصفهانیه می پرسه :آقا این طرفا دستشویی کجاست؟ اصفهانیه می گه: ته این خیابون زیر یه رستوران پله ها رو بگیر برو پائین. شیرازیه می گه :ممنون آخه یه بدهی به اصفهانیها دارم می خوام بدمو بیام. اصفهانیه که می بینه رودست خورد در جواب می گه:ندادی هم ندادی دادا تا ته بخور یه آب هم روش  

اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟  

به یه اصفهانیه میگن اگه فضولی نکنی نصف بهشتو بهت می دیم. بلافاصله میگه : آ نصفی دیگه شا می خین چیکار کونین؟  

یک اصفهانی گوشت خورد مرد.  

يه باباي اصفهاني مي خواند بچشو نصيحت كنه مي گه هميشه سر به زير باش. پسر ميگه : خوب چرا بابايي؟ پسر جان به سه دليل: 1-مي گن پسر سر به زيريه 2- اگه سكه اي رو زمين باشه بر مي داري3- پشت يغت چرك نمي كنه تا هي پيرهن يشوريم مصرف آبمون بره بالا0:)  

به یه اصفهانی می گن بایاماهاجمله بساز:!!!!!!! می گه:شماها خسیسین یاماها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  

اصفهانی هارو میشه از چند چیز شناخت 1. وقتی نوشابه میخورن همش تهشو نگاه میکنن میخوان ببینن کی تمام میشه 2. بستنی لیوانی که میخوان بخورن درشو میلیسن 3. شلوار خونگی راه راه همیشه تنشونه 4. وقتی جلوی در خونشون ایستادین و ذارین صحبت میکنین نمیگن بیاین تو حالا چرا نمیای داخل؟؟؟؟؟؟؟  

چندنفرمیخواستندبه پیک نیک بروند.تهرانی گفت:ماشینش بامن .رشتی گفت:ماهی کبابش با من.یزدی گفت:من هم برایتان قطاب میاورم. اصفهانی گفت:حالا که هر کدامتان چیزی می اورید من هم داداشم را می اورم.  

یه روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه سنندجی یه غذا خوب (بریانی ) پیدا می کنند و با هم شرط می بندند که هر کی شب بهترین خواب را ببیند غذا تحویل ان داده می شود شب میخوابند و صبح بیدار می شوند تهران می گد من دیشب خواب دیدم ملکه ونیز شده ام سنندجیه می گد من خواب دیدم تمام جهان در دست من است 0=| اصفانیه می گد برای هم خالی نبندید من دیشب که شما خواب بودید غذا را خوردم 0-|  

یه روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه سنندجی یه غذا خوب (بریانی ) پیدا می کنند و با هم شرط می بندند که هر کی شب بهترین خواب را ببیند غذا تحویل ان داده می شود شب میخوابند و صبح بیدار می شوند تهران می گد من دیشب خواب دیدم ملکه ونیز شده ام سنندجیه می گد من خواب دیدم تمام جهان در دست من است 0=| اصفانیه می گد برای هم خالی نبندید من دیشب که شما خواب بودید غذا را خوردم 0-|  

یه روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه سنندجی یه غذا خوب (بریانی ) پیدا می کنند و با هم شرط می بندند که هر کی شب بهترین خواب را ببیند غذا تحویل ان داده می شود شب میخوابند و صبح بیدار می شوند تهران می گد من دیشب خواب دیدم ملکه ونیز شده ام سنندجیه می گد من خواب دیدم تمام جهان در دست من است 0=| اصفانیه می گد برای هم خالی نبندید من دیشب که شما خواب بودید غذا را خوردم 0-|   

از 5 راه ميشه تشخيص داد يه نفر اصفهانيه ، اول اينكه همشون زيرشلواري آبي راه راه مي پوشن ( البته شايد با خوندن اين مطلب سريع اونو عوض كنن ) ، دوم اينكه با خوردن هر قلوب نوشابه نگاهي به شيشه ميكنن به كجا رسيده ، سوم اينكه تا در بستني رو باز ميكنن سريع يه ليس به درش ميزنن ، چهارم اينكه وقتي براشون مهمون مياد دم در مي ايستند و به جاي اينكه بگويند بفرمائيد تو ميگن چرا نمياي تو ، پنجم اينكه من اصفهاني نيستم ، ولي چرا اين كار ها رو ميكنم   

اصفهانیها چهلستون را میساختند 22تاستونش را برای روز مبادا نگه داشتند  

  روز یه اصفهانیه یه سکه 25 تومانی دستشه و داره از زیر دستش اب میچکه رو به دستش میکنه میگه تا 10 روز دیگه هم گریه کنی خرجت نمیکنم؟!؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

 

یکروز یک اصفهانیه یک مگس درون چایش می افتد بعد از اینکه مگس را در میآورد به مگس می گوید تف کن تف کن.  

يه اصفهانيه ميره خواستكَاري براي اقا زادش باباي دختر ميبرسه شما در دختر من جه جيزي ديدين كه اومدين خواستكَاري در دخترتون هيجي والا ولي تو حساب بانكي شما يك جيز هايي ديديم (البته با لهجه )  

با عرض معذرت از تمامی دوستان عزیز: اصفهانيه داشته تو خيابون ميرفته كه يهو ميبينه اوضاع دل و روده خرابه و به شدت نياز به قضاي حاجت داره! خلاصه يخورده اطراف چرخ ميزنه تا آخر يك توالت عمومي پيدا ميكنه. خوشحال و خندان ميره تو كه يهو دم در يك مردك لندهور جلوشو ميگيره، ميگه: كجا عمو؟! اينجا توالتش ورودي داره، 200 تومن! اصفهانيه شاكي ميشه، ميگه: انصافتو شكر! يك ريدن دويست تومن؟! نميخوام! خلاصه مياد بيرون، يكم ديگه چرخ ميزنه ميبينه نه اوضاع خيلي خرابه، برميگرده، ميگه: درك بيا اينم دويست تومن. يارو ميگه: نـُچ! نرخا بالا رفته، ورودي جديد 500 تومنه! اصفهانيه تا فيهاخالدونش ميسوزه، ميگه: يعني چي؟! مگه سر گردنست؟! آدم به خودش برينه به صرفه‌تره! خلاصه باز شاكي مياد بيرون، يكم راه ميره، ميبينه الانه كه وسط آدم و عالم برينه به خودش، زود بر ميگرده، باحال زار يك پونصدي ميده، ميگه: بيا بابا اينم 500 تومن. باز صاب توالت يك ابرو ميندازه بالا، ميگه: تــُـچ! چون تو مضيقه‌اي وروديت ميشه هزار تومن! اصفهانيه كه ديگه عرق از بناگوشش سرازير شده بوده، ميگه: بابا سگ خور! بيا اينم هزار تومن، بزار برم برينم! خلاصه ميره تو. مردك توالت‌چي(!) ميبينه يك ربع گذشت، نيم ساعت گذشت، يك ساعت گذشت، آقا نيومد بيرون. ميره در توالت رو باز ميكنه، ميبينه اصفهانيه با كمربند خودشو دار زده، يك يادداشت هم گذاشته كه: "كسي كه تو اين گروني فرق گوز و ان رو نميفهمه فقط واسه مردن خوبه"!  

یه خانواده اصفهانی بعد از یک هفته که موز خریدند مردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون برای اینکه مزه موز نره دیگه اب نخوردند  

گروه خونی اصفهانیا -ab

یه بار یک نفر میخواسته یه اصفهانی رو بکشه تو غذاش موز میرزه  

در زمان قدیم قانونی در تلگراف بود که اگر نام یکی از ماههای سال باشد پول آن کلمه گرفته نمی شد حالا لطیفه: یک سربازر اصفهانی در جنگ تیر می خورد به او میگویند اگر تلگرافیی داری بگو تا برایت ارسال کنیم او می گوید بله یک تلگراف دارم به نامزدم برسانید و حالا متن تلگراف : آ ذر مهر ابان بهمن تیر خرداد آ مرداد......(وهیچ پولی نداد)  

یه روز یه اصفهانی موز می خوره معده اش Eror (پیام خطای کامپیوتر)میدهد  

اصفهانیه پسرش بعد از ده سال از آمرکا برمیگرده میبینه پدرش یک متر ریش داره پسره میپرسه بابا چرا ریش گذاشتی پدرش میگه :آخه مادرت رو طلاق دادم ریش تراش هارو با خودش بردست .  

یه اصفهانی داشت نوار روزه گو ش میداده می زنه آخرش ببینه شام میدن یا نه  

بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین تل حسابمون با هم قاطی نشه .  

یه اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه.  

اصفهانیه بچه اش را نصیحت می کرد و می گفت:پسرم سعی کن همیشه سر به زیر باشی چون سه خوبی داره:اولا همه میگن چه پسر با ادبی. دوماهیچ وقت یقه پیراهنت کثیف نمی شه. سوما:اگه پولی روی زمین افتاده باشه اولین کسی که آن را پیدا می کنه تو هستی پسرم......

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٦ - amirreza


این هم مفهوم بعضی از نامها

مریم - - - Maryam

مريم maryam
مريم نام گلى خوشبو و سمبل پاكى است.
اگر تا به حال فكر مى كرده ايد خانم ها در امور مادى و به خصوص روابط تجارى هميشه پشت سر مردها قرار داشته اند، مريم اين فرضيه شما را به طور كلى باطل خواهد كرد. او به همان خوبى كه ماديات و مسائل مربوط به آن را درك مى كند، توانايى انجام امور تجارى و هدايت كردن ديگران را نيز داراست. بنابراين شغل مناسب براى او مديريت يك شركت يا سازمان است. از آنجا كه مريم شم اقتصادى خوبى دارد، تنها چيزى كه تضمين كننده بدون قيد و شرط موفقيت اوست بالا بردن آستانه تحملش مى باشد. در اين صورت خواهيد ديد كه مريم به لحاظ موفقيت در كار تجارت چندين و چند پله جلوتر از ديگر آقايان قرار خواهد گرفت.
مريم طبيعتاً اهل عمل است و كمتر شعار مى دهد. اما در عين حال پيچيدگى هاى خاص وجود او را هيچ كس درك نخواهد كرد. بعلاوه مريم دوست دارد در محيطى قرار بگيرد كه با افراد موفق و پيشرو قرار داشته باشد. معلوم نيست اين خواست مريم است كه باعث مى شود شخصاً در اطراف اينگونه افراد قرار بگيرد، يا اينكه طبيعت نيروى جذب كننده خاصى به مريم بخشيده كه اينگونه افراد را به سمت خود جلب مى كند.
يكى از نيازهاى اصلى مريم ارتقاى سطح زندگى اش مى باشد و تصور مى كند ارتباط با افراد موفق مى تواند چنين شرايطى را براى او فراهم كند. اين وضعيت براى مريم بسيار مهم و حياتى است و به او احساس بهترى نسبت به زندگى مى دهد.
آشنايى با افراد با نفوذ هم جزو علايق خاص مريم به شمار مى رود كه بى ارتباط با طبيعت مادى او نيست. اما مريم براى اينكه بتواند اثر خوبى بر شخصيت هاى مهم دور و برش بگذارد يك قانون غير قابل تخطى دارد: هميشه مرتب لباس مى پوشد و ظاهرش آراسته است. بودن در جمع به عنوان راهى براى پيدا كردن ارتباطات جديد نيز برايش اهميت خاصى دارد. اما اين خصوصيات باعث مى شود زندگى خانوادگى اونيز شكل متفاوت داشته باشد. مريم هر روزش را بايد بهتر از ديروز بگذراند. بنابراين پيشرفت ـ و يا حداقل تلاش براى پيشرفت و بهبود شرايط ـ چيزى است كه براى مريم از نان شب هم واجب تر است.
البته بخش مهمى از پيشرفت هاى او مديون خوش بينى بيش از اندازه اوست و بدون اين خوشبينى، مريم به هيچ عنوان قادر نبود با مشكلات روبرو شود و آنها را پشت سر بگذارد

 شیما

شیما خانم شما خلاق و مبتکر هستید ولی باید به این مساله توجه کنید که بی قراری و نارضایتی بیش از حد شما باعث شده که شما برای کنترل حالتها و خلق و خویتان مبارزه نمایید.

شیما ،این اسم زیبا  ،به شما انرژی و نیرو برای پیشرفت و ترقی داده است بطوری که یک از ویژگی های شما اراده فوق العاده قوی و استقلال می باشد.

با اینکه شما فردی با ابتکار و باهوش وبا ذکاوت در موضوعات عملی هستید و همیشه برای انجام دادن و ترقی دادن اقدامات جدید آماده هستید اما

اغلب شما برای اینکه کارهایتان را به یک نتیجه موفقیت آمیز تبدیل کنید با مشکل مواجه میشویدچرا؟

به خاطر اینکه علاقمندیهایتان و اوضاع و شرایط جنابعالی تغییر میکند آنهم توسط خود شما شیما خانم.

ان شاء الله که همیشه موفق و پیروز باشی

ساناز - - - Sanaz

ساناز نام گلی است.

 این نام به طبیعت شما صفت هایی همچون حساس ،خلاق، و ایده آل گرا داده است که در زمینه های مختلف ادبی و یا هنری می تواند بروز کند.

شما به هارمونی و پالایش محیط اطرافتان و روابط شخصی تان علاقه دارید.

محمد - - - Mohammad

محمد ،این نام به شما ذات و طبیعتی عجیب و غریب و مفرط و بلند همت و همچنین میل به امتیاز و برجستگی های مالی داده است .

شما در زندگی به دنبال بهترین هستید و قدر و ارزش هر چیزی را بخوبی درک میکنید.

این نام شما را نسبتا پر تکاپو و باهوش (ناقلا) و منتقدانه نموده است و باعث شده که به شدت مستقل و خود متکی باشید.

شما قدرت تحلیلی ،بصیرت و حس ترقی برای پیشرفت کردن دارید

نوید - - - Navid

نوید دارای ذهن سریع و تحلیلی، دارای استعداد و ذوق ،همه کاره،برخوردار از تخیلی قوی

استقلال ، مثبت بودن و میل به ترقی و پیشرفت، نیروهایی هستند که شما به سختی می توانید آنها را کنترل کنید.آخی این آخری خیلی راسته.۲تاشو تو کلاس داریم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦ - amirreza


این هم یه شعر در باره ی دندون درد و دندون پزشکی

چو  در رنج  از درد  دندان شدم 

                    به  دندان  پزشکی شتابان  شدم

          یکی  از   رفیقان     والا    مقام

                      که دندانپزشکی است دارای نام

          در  رحمت  خویش  را  باز  کرد

                      بلافاصله      کار      آغاز    کرد

          به دقت  نگه  کرد و   تدقیق کرد

                      به  دندان  پر   درد   تزریق  کرد

          سپس چرخ بنمودوهی چرخ کرد

                      به نحوی که ازیاد من رفت درد

          سخن از زمین گفت و از آسمان

                      زمانی  که  بودست  بازم  دهان

          مریض   دهن   باز   بی  گفتگو

                        بود   بهترین    مستمع   بهر   او

          مداوای دندان چو می شد تمام

                       مرا  منزلش کرد  دعوت به شام

          ازاین دعوتش چهره من شکفت

                       بیاد آمدم بیت سعدی که گفت:

        " مخور  هول  ابلیس  تا  جان  دهد     

                  هرآنکس که دندان دهد نان دهد"

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦ - amirreza


این هم یه شعر زیبا که تو بچگی تو کتابا می خوندیم

باز باران
با ترانه
با گهرهای فراوان
ميخورد بر بام خانه
من به پشت شيشه تنها
ايستاده در گذرها
رودها را افتاده
شاد و خرم
يک دو سه گنجشک پر گو
باز هر دم
می پرند اين سو و ان سو
می خورد بر شيشه و در
مشت و سيلی
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آرد روز باران
گردش يک روز ديرين
خوب و شيرين
توی جنگلهای گيلان
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده از چرنده از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
اسمان آبی چو دريا
يک دو ابر اينجا و آنجا
چون دل من روز روشن
بوی جنگل تازه و تر
همچو می مستی دهنده
بر درختان ميزدی پر
هر کجا زیبا پرنده
برکه ها آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان
چتر نیلوفر درخشان
آفتابی
سنگها از آب جسته
از خزه پوشیده تن را
بس وزغ آن جا نشسته
دمبدم در شور و غوغا
رودخانه
با دو صد زیبا ترانه
زیر پاهای درختان
چرخ میزد همچو مستان
چشمه ها چون شیشه های آفتابی
نرم و خوش در جوش و لرزه
توی انها سنگ ریزه
سرخ و سبزو زرد و آبی
با دو پای کودکانه میدویدم همچو آهو
میپریدم از سر جو
دور میگشتم ز خانه
میپراندم سنگ ریزه
تا دهد بر اب لرزه
بهر چاه و بهر چاله
میشکستم کردخاله
میکشانیدم به پایین
شاخه های بید مشکی
دست من میگشت رنگین
از تمشک سرخ و مشکی
میشنیدم از پرنده
داستانهای نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
هر چه میدیدم آنجا
بود دلکش بود زیبا
شاد بودم میسرودم
روز ای روز دلارا
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان
با همه سبزی و خوبی
گو چه میبودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان
روز ای روز دلارا
گر دلارایی است از خورشید باشد
اندک اندک رفته رفته ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ریخت باران
جنگل از باد گریزان
چرخها میزد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن میگشتند هر جا
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را
روی برکه مرغ آبی
از میانه از کناره با شتابی
چرخ میزد بی شماره
گیسوی سیمین ما را
شانه میزد دست باران
بادها با فوت خوانا
می نمودندش پریشان
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا
به چه زیبا بود جنگل
بس ترانه بس فسانه
بس فسانه بس ترانه
بس گوارا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی پندهای اسمانی
بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸٦ - amirreza


 

گفتم شاید بد نباشه این متنی که پیداش کردمو اینجا بیارم تا همه بخونن: 

گاو ما ما مي كرد

 گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

 شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آمد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

 ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ي مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد 

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ - amirreza


شما آگه عشق بشین چیکار می کنین

شکسپیر

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره

اگه برگرده، اون ماله توئه

اگر برنگرده، اینجا سم هستش، به خاطر او خودتو بکش.

خوشبين

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره....

نگران نباش، او حتماً بر می گردد.

شکاک

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره.....

اگه برگشت، ازش بپرش چرا.

ناشکیبا

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره.....

اگه تو یک مدت زمانی برنگشت، فراموشش کن

صبور

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره........

اگه برنگشت، آنقدر صبر کن تا برگرده.

خوشگذران

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره........

وقتی برگشت، اگه هنوز عاشقش هستی،

دوباره ولش کن بره.

دوباره....

برنامه نویس ++C

if(you-love(m_she))1

m_she.free()

if(m_she == NULL)

m_she= new CShe;

فعال دفاع از حقوق حیوانات

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره،

در واقع همه موجودات زنده حق این را دارند که آزاد باشند.

وکلا

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره

بند 1a از پاراگراف 13a-1 بند الحاقي دوم از

" قانون آزادی ازدواج" به طور صریح می گوید که ... .

بيل گيتس

اگه عاشقه یکی شدی،

ولش کن بره،

اگه برگشت، من فکر می کنم که می توانیم برای نصب مجدد،

هزینه هایی را پرداخت کنیم. البته بهش بگو که باید خودشو بهتر کنه.

زيست شناس

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره،

او متحول خواهد شد.

آمارشناسان

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره،

اگه او عاشق تو باشد احتمال بازگشت او بالا است،

اگر او عاشق شما نباشد، به هر حال توزیع Weibull و رابطه شما

غیر محتمل است.

فروشنده

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره، اگه برگشت، قرارداد ببند،

اگه برنگشت، چه خوب، "بعدی!"

طرفداران آرنولد

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره

"آو حتماً بر می گرده" " SHE'LL BE BACK!"

نماينده بيمه

اگه عاشق یکی شدی،

بهش برنامه رو نشون بده،

اگه برگشت، ثبت نامش کن،

اگه برنگشت، پی گیرش شو و هیچ وقت بی خیال نشو.

فيزيکدان

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره، اگه برگشت، این قانون جاذبه است.

اگه برنگشت، یا مقدار اصطکاک بیشتر از نیروی

جاذبه است، یا زاویه برخورد بین دو جسم در

زاویه مناسب تنظیم نشده است.

رياضيدان

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره......

اگه برگشت که 1+1 = 2

(خیلی ساده)

اگه بر نگشت، Y = 2X - log(0.46Y^2 +

(cos(52/34X)) x

5Y^(-0.5)c)

که c مقدار ثابت زمان بي نهايت بازگشت است.

مدل امروزي

اگه عاشق یکی شدی،

ولش کن بره،

اگه برگشت، او مال توئه.

اگه برنگشت پیداش کن و بکشش!! یا

به اداره مهاجرت خبر بده که او مهاجر غیر فانونیه.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ - amirreza


امضا شناسی

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند

كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غير منطقي هستند

كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند

كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند

كساني ك با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند

كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند

كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند

كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند

كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦ - amirreza


*
*
*
*

head>


explorer blog



 Tehran Forecast